ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

176

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

موغان و اران را عازم و جازميم ، و آنجا بعد از ملاقات ماجرايى كه باشد به مشافهه استيجاب و استيطاف نماييم . سلطان به پاسخ فرمود كه : مرا ازين هيچ خبر و آگاهى نيست ، حاش للّه كه به استيذان و فرمان ما آمده باشد و ابرام و گستاخى نموده ! و بابا را به حضور با پسرش اقبوقا ، سر بفرمود بريدن . و همچنين بوحير كون پسر ساريان با دو برادر آقا واينى كه به ديار بكر ملازم امير سوتاى بودند بفرستاد و همه را هلاك كرد . و هورقوداق برادر تيمور كون هم كشته شد و دو خواهر بوحير كون ، مهين را به امير ناصر دلقندى داد كه از جملهء ملازمان حضرت بود و خواهر كهين را به بيكتمور پسر كه امير اردوى بلغان خاتون خراسانى بود و چون از كار ايشان دل فارغ كرد اقبوقا را با نواخت و سيورغاميشى اجازت انعطاف با وطن اصلى داد و نمود كه بابا به دل خود بىكينكاج ما اين دليرى و انبساط نموده بود هر آينه به حق خود رسيد . و هم درين سال مولانا زين الدّين قدسى پولادى كه بزرگيست متعين ( ؟ ) متبحر ، جامع نظم و نثر ، به شرف حضرت پادشاه رسيد . و سببش آنك به وقتى كه پادشاه براى بابا اغول خلعت مىفرستاد خواجه رشيد الدوله ملازمت و قربت و زلفت او به شهزادگان قيدو و توقتا تقرير كرد كه سايه‌وش همواره ملازم و مصاحب و نديم قديم و جليس انيس آفتاب جهانتاب شهزادگانست . پادشاه براى او نيز تشريف فرستاد . سال ديگر بابا اغول به قشلاق مازندران به اردوى معظم آمد رفيق و قرين مولانا زين الدّين ، و به تربيت امير معظم ايسنقوتلوق و ارشاد رشيد الدوله به شرف بندگى پادشاه مستسعد گشت . و چهار قصيده انشاد و املا كرد يكى : به زبان مغولى ، دوم به لغت عربى ، سيم به زبان تركى ، چهارم به لفظ فارسى . پادشاه او را نيكو بنواخت و به شرف سيورغاميشى و اصطناع مخصوص و ممتاز گردانيد ، و فرمود كه در اردو ساكن شود . و او به حكم فرمان برفت و سال ديگر به تاريخ سنهء خمس